تبليغاتX
dosti
واسه دل خودم

وقتی نیستی خونمون با من غریبی می کنه

دل اگه می گه صبورم خود فریبی می کنه

صدای قناری محزون و غم آلود می شه

واسه من هرچی که هست و نیست نابود می شه

وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ می شه

نمی دونی چقدر دلم برات تنگ می شه

وقتی نیستی گلهای باغچه نگاهم می کنن

با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن

گلها می گن که با داشتن یه دنیا خاطره

چرا دیونگی کردی و گذاشتی که بره

وقتی نیستی همه پنجره ها بسته می شن

با سکوتت توو خونه قناری ها خسته می شن

روز واسم هفته می شه هفته برام ماه می شه

نفسام به یاد تو یکی یکی آه می شه

وقتی نیستی گلهای باغچه نگاهم می کنن

با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن

گلها می گن که با داشتن یه دنیا خاطره

چرا دیونگی کردی و گذاشتی که بره

 

 

نوشته شده توسط simin در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 21:20 | لینک ثابت |